به نام او و تنها برای او
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت... معلم:
الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد... معلم: الفباي
يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو.
شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت...
گفتی محبت کن برو
باشد خداحافظ ولی
رفتم که تو باور کنی
دارم محبت می کنم
سلام
مرتضی: نه دوست ندارم برگردم
من: حتی دوست نداری برگردی به روزهای خوش و خاطرات خوبت؟؟؟
مرتضی: نه دوست ندارم
- چرا؟؟؟ من که خیلی دوست دارم
- مرتضی:خاطرات خوش من تو آینده هست و باور دارم خوشی های آینده م بیشتر از گذشتمه ... من به جای این که فکر خوشی های گذشته م باشم به فکر خوشی های آینده ای هستم که قراره بهش برسم... همین الان رو نگاه کن ... من مطمئنم که در آینده قراره غبطه چنین روزی رو بخوریم و مثل این که الان دوست داریم به اون زمون برگردیم ... در آینده هم دوست داریم به الان و همین لحظه بر گردیم ... س بیا فکر کنیم که الان از آینده برگشتیم به چنین روزی که غبطشو میخوردیم و الان از زندگی لذت ببریم و همیشه در گذشته زندگی نکنیم...
نظرتون برام در مورد صحبتای مرتضی خیلی مهمه...
خوشبختی همین الانه ... همین امروز که من مرتضی رو ببینم ... همین امروز که من آب کنم ... همین امروز که من برم وبلاگ دوستام و یاهاشون حرف بزنم ... همین امروزه که دوستم بهم ییام بزنه و تبریک بگه ... همین امروزه که من نعمت سلامتی رو دارم ... همین امروزه که من سایه مامان و بابامو بالای سرم دارم اگر چه کمی مریض و ناتوان شده باشند ... همین امروزه که من با چشمام میتونم همه جا رو ببینم ... و ...
نظر من::: خوشبختی نه در دیروزه نه در فردا ... خوشبختی فقط امروز نصیب من خواهد شد
سلام بر دوستان
دیروز عصر بود که نشسته بودیم و من داشتم فیلم تماشا میکردم مرتضی هم داشت آهنگ طلوع رو دانلود میکرد...(در اینجا به کار خیلی سخت میگن کار حضرت فیل)...
مرتضی: من این آهنگو وقتی که سرباز بودم . شبا تو آسایشگاه گوش میکردم...
من: مرتضی اگه تمام سختی های سربازی حذف بشه دوست داری برگردی به اون دوران؟؟؟(میدونید اونوقت چی ذهنم میگذشت؟؟؟ داشتم به اون دفتر خاطرات مرتضی فکر میکردم... و فکرم این بود که الان میگه آره...ولی )
ادامه دارد...![]()
نگاه کن الان سه روزه دارم جزوه های مرتضی رو ترجمه می کنم...![]()
راستش رو بخواین هنوز دو صفحه بیشتر ترجمه نکردم...![]()
جدی میگم خیلی تنبل شدم...![]()
شاید دارم از زیر کار در میرم...![]()
به عبارتی تابستونه و آدم حوصله کارکردن نداره...![]()
ولی خیلی دوست دارم به مرتضی کمک کنم...![]()
![]()
خیلی هم کار ترجمه رو دوست دارم...![]()
اگه یکم بیشتر کار کنم زودتر تموم میشه...![]()
یعنی نباید تنبلی کنم...![]()
پس جزوه ها زودتر به دست مرتضی میرسن...![]()
تازه مرتضی کارش رو زودتر انجام میده...![]()
،،،
کلمات اول
نگاه کن این کلمات تو صحبت هامون خیلی تکرار میشن
...
راستی عیدتون مبارک ![]()
به نام او و تنها برای او
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آهسته تر از بوی گل با تو سخن می گویم
آرام تر از عطر شبنم و برگ
به بوی تو آویخته ام امشب تنهایی ام را
گل ناز
چقدر از تماشای تو خالی بودم
چقدر از تمنای تو سرشار
باغ بی نام و نشانی بودم
رها شده در فراموشی و خاموشی
به نوازش سر انگشت عطر تو برخاستم از خواب
![]()
بچه های وبلاگ ثانیه هایش سالهاست ... عیدتون مبارک ...