تبليغاتX
ثانیه هایش سالهاست

ثانیه هایش سالهاست

به نام او و تنها برای او

من

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

پس من چی؟

 

معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف ? ب ? پ ? ت ? ث ? چهار ? پنج ? شش ? هفت... معلم:

الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: ا ? بي ? سي ? چهل ? پنجاه ? شصت ? هفتاد... معلم: الفباي

يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا ? بتا ? ستا ? چهارتا ? پنج‌تا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو.

شاگرد: نابرده رنج گنج ? پنج ? شش ? هفت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 تیر1390ساعت 5 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

محبت

 

 

گفتی محبت کن برو

باشد خداحافظ ولی

 

رفتم که تو باور کنی

دارم محبت می کنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 18 تیر1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

گذشته,حال یا آینده 2

  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

سلام

 

 

مرتضی: نه دوست ندارم برگردم

من: حتی دوست نداری برگردی به روزهای خوش و خاطرات خوبت؟؟؟

مرتضی: نه دوست ندارم

- چرا؟؟؟  من که خیلی دوست دارم

- مرتضی:خاطرات خوش من تو آینده هست و باور دارم خوشی های آینده م بیشتر از گذشتمه ... من به جای این که فکر خوشی های گذشته م باشم به فکر خوشی های آینده ای هستم که قراره بهش برسم... همین الان رو نگاه کن ... من مطمئنم که در آینده قراره غبطه چنین روزی رو بخوریم و مثل این که الان دوست داریم به اون زمون برگردیم ... در آینده هم دوست داریم به الان و همین لحظه بر گردیم ... س بیا فکر کنیم که الان از آینده برگشتیم به چنین روزی که غبطشو میخوردیم و الان از زندگی لذت ببریم و همیشه در گذشته زندگی نکنیم...

 

     تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نظرتون برام در مورد صحبتای مرتضی خیلی مهمه...

 

    تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوشبختی همین الانه ... همین امروز که من مرتضی رو ببینم ... همین امروز که من آب کنم ... همین امروز که من برم وبلاگ دوستام و یاهاشون حرف بزنم ... همین امروزه که دوستم بهم ییام بزنه و تبریک بگه ... همین امروزه که من نعمت سلامتی رو دارم ... همین امروزه که من سایه مامان و بابامو بالای سرم دارم اگر چه کمی مریض و ناتوان شده باشند ... همین امروزه که من با چشمام میتونم همه جا رو ببینم ... و ...

 

    
   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نظر من::: خوشبختی نه در دیروزه نه در فردا ... خوشبختی فقط امروز نصیب من خواهد شد

 

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  جمعه 17 تیر1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

کودکانه

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

کودکانه

کودکانه

 

کودکانه

 کودکانه

 کودکانه

 کودکانه

 کودکانه

 کودکانه

کودکانه

 کودکانه

 کودکانه

کودکانه

کودکانه

کودکانه

کودکانه

بچه های نازنین و خوشکل

بچه های خوشکل و توپلی

 

 کدومشون بانمک ترن؟؟؟

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 12 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

گذشته, حال یا آینده

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

سلام بر دوستان

دیروز عصر بود که نشسته بودیم و من داشتم فیلم تماشا میکردم مرتضی هم داشت آهنگ طلوع رو دانلود میکرد...(در اینجا به کار خیلی سخت میگن کار حضرت فیل)...

مرتضی: من این آهنگو وقتی که سرباز بودم . شبا تو آسایشگاه گوش میکردم...

من: مرتضی اگه تمام سختی های سربازی حذف بشه دوست داری برگردی به اون دوران؟؟؟(میدونید اونوقت چی ذهنم میگذشت؟؟؟ داشتم به اون دفتر خاطرات مرتضی فکر میکردم... و فکرم این بود که الان میگه آره...ولی )

ادامه دارد...

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 تیر1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

جزه های مرتضی یا کلمات پر تکرار

 

 

نگاه کن الان سه روزه دارم جزوه های مرتضی رو ترجمه می کنم...

 

راستش رو بخواین هنوز دو صفحه بیشتر ترجمه نکردم...

 

جدی میگم خیلی تنبل شدم...

 

شاید دارم از زیر کار در میرم...

 

به عبارتی تابستونه و آدم حوصله کارکردن نداره...

 

ولی خیلی دوست دارم به مرتضی کمک کنم...

 

خیلی هم کار ترجمه رو دوست دارم...

 

اگه یکم بیشتر کار کنم زودتر تموم میشه...

 

یعنی نباید تنبلی کنم...

 

پس جزوه ها زودتر به دست مرتضی میرسن...

 

تازه مرتضی کارش رو زودتر انجام میده...

،،،

 

کلمات اول

 

نگاه کن این کلمات تو صحبت هامون خیلی تکرار میشن

...

راستی عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

که من تا آشنا گشتم

 
 
سلام به همگی
 
 
عیدتون مبارک ... دلتون شاد و تنتون سالم
 
دیگه چه خبر ؟؟؟
 
خوشین خوبین؟؟؟
 
ما رو نمی بینین خوشحالین؟؟؟
 
خب مثل این که اگه خدا بخواد من برگشتم
 
!!!!!!!!!!!!!!
 
------------
 
دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم كجا جویم كه در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرّم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون كه یك هم‌دم نمی‌بینم

خوشا و خرّما آن دل كه هست از عشق بیگانه
كه من تا آشنا گشتم دل خرّم نمی‌بینم

مرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده
ولیكن با كه گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می كنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمّل می‌كنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

كنون دم دركش ای سعدی كه كار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست و آن دم هم نمی‌بینم
 
 
 
 
شاعر: سعدی
 
تقدیم به مرتضی عزیزم
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390ساعت 3 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

وفاداری

وفا

داری

؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 تیر1390ساعت 11 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

ابتدا

 

به نام او و تنها برای او

 

آهسته تر از بوی گل با تو سخن می گویم
آرام تر از عطر شبنم و برگ
به بوی تو آویخته ام امشب تنهایی ام را
گل ناز
چقدر از تماشای تو خالی بودم
چقدر از تمنای تو سرشار
باغ بی نام و نشانی بودم
رها شده در فراموشی و خاموشی
به نوازش سر انگشت عطر تو برخاستم از خواب



بچه های وبلاگ ثانیه هایش سالهاست ... عیدتون مبارک ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 تیر1390ساعت 9 قبل از ظهر  توسط maryam  |